سلام..دوستان ببخشید که نبودم..
راستی از همتون به خاطر کامنتایی که گذاشتید تشکر می کنم..
------------------------------------------------------------------------
در این اتاق تهی پیکر
انسان مه آلود
نگاهت به حلقه کدام در آویخته ؟
درها بسته
و کلیدشان در تاریکی دور شد
نسیم از دیوارها می ترواد
گلهای قالی می لرزد
ابرها در افق رنگارنگ پرده پر می زنند
باران ستاره اتاقت را پر کرد
و تو درتاریکی گم شده ای
انسان مه آلود
پاهای صندلی کهنه ات در پاشویه فرو رفته
درخت بید از خاک بسترت روییده
و خود را در حوض کاشی می جوید
تصویری به شاخه بید آویخته
کودکی که چشمانش خاموشی ترا دارد
گویی ترا می نگرد
و تو از میان هزاران نقش تهی
گویی مرا می نگری
انسان مه آلود
ترا در همه شبهای تنهایی
توی همه شیشه ها دیده ام
مادر مرا می ترساند
لولو پشت شیشه هاست
و من توی شیشه ها ترا می دیدم
لولوی سرگردان
پیش آ
بیا در سایه هامان بخزیم
درها بسته
و کلیدشان در تاریکی دور شد
بگذار پنجره را به رویت بگشایم
انسان مه آلود از روی حوض کاشی گذشت
و گریان سویم پرید
شیشه پنجره شکست و فرو ریخت
لولوی شیشه ها
شیشه عمرش شکسته بود
سهراب سپهری
ای که چشم آشتی از زندگانی داشتی
دیگر از این زندگانی قهر کرده است آشتی
با خدا جنگیدی و دیگر میان عرش و فرش
یک وجب جا از برای آشتی نگذاشتی
تا نکاری تخم طاعت،کشت عزّت ندروی
سودآن عصیان که کشتی این زیان برداشتی
جز خدا حرف کسی را پشتوانه هست؟نیست
از چه آیات الهی پشت و رو پنداشتی
دوستان انگاشتی اهریمنان وین عاقبت
مزد آن که انبیا را دشمنان انگاشتی
زای عَلَم های ستم افراشتن روی زمین
آه مظلومان عالم را به عرش افراشتی
دل که بود انبان غم اکنون بود انبار غم
بس که بار ظلم و کین بالای هم انباشتی
نه هواداری نه آب و نان نه هیچت کشت و کار
باری اکنون بار شیرین خور که شیرین کاشتی
شهریارا با تو زندان جهان باید حجیم
کز امانت این موکّل خود به خود بگماشتی
استاد شهریار
سکوت، بند گسسته است.
کنار دره، درخت شکوه پیکر بیدی.
در آسمان شفق رنگ
عبور ابر سپیدی.
نسیم در رگ هر برگ می دود خاموش.
نشسته در پس هر صخره وحشتی به کمین.
کشیده از پس یک سنگ سوسماری سر.
ز خوف درة خاموش
نهفته جنبش پیکر.
به راه می نگرد سرد، خشک، تلخ، غمین.
چو مار روی تن کوه می خزد راهی،
به راه، رهگذری.
خیال دره و تنهایی
دواند در رگ او ترس.
کشیده ام چشم به هر گوشه نقش چشمة وهم:
ز هر شکاف تن کوه
خزیده بیرون ماری.
به خشم از پس هر سنگ
کشیده خنجر خاری.
غروب پر زده از کوه.
به چشم گم شده تصویر راه و راهگذر.
غمی بزرگ، پر از وهم
به صخره سار نشسته است.
درون درة تاریک
سکوت بند گسسته است.
سلام به همه دوستای خودم..
امیدوارم که حال همتون خوب باشه..
واقعا ازتون عذر می خوام که نبودم و بهتون سر نزدم..
آخه یه سفر پیش اومد و قسمت شد ما هم بریم..
ممنوووووووووووووونم از این همه کامنت که گذاشتید و من و شرمنده کردید..
راستی دوستان من هر کاری که مربوط به موسیقی باشه انجام میدم:
تدریس ساز..گروه ارکستر..آهنگسازی..تهیه و تنظیم آلبوم و مجوز پخش..و...!!!!!!!!!!
دوستانی که به من زنگ می زنن ناراحت نشین از این که بر نمی داشتم آخه سر
برنامه بودم..
ماه بالای سر آبادی است
اهل آبادی در خواب
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش
ماه تابیده به بشقاب خیار به لب کوزه آب
غوک ها می خوانند
مرغ حق هم گاهی
کوه نزدیک من است : پشت افراها سنجد ها
وبیابان پیداست
سنگ ها پیدا نیست گلچه ها پیدا نیست
سایه های از دور مثل تنهایی آب مثل آواز خدا پیداست
نیمه شب باید باشد
دب کبر آن است : دو وجب بالاتر از بام
آسمان آبی نیست روز آبی بود
یاد من باشد فردا بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم
یاد من باشد فردا لب سلخ طرحی از بزها بردارم
طرحی از جارو ها و سایه هاشان در آب
یاد من باشد هر چه پروانه که می افتد در آب زود از آب درآرم
یاد من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بر بخورد
یاد من باشد فردا لب جوی حوله اتم را هم با چوبه بشویم
یادمن باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است
سهراب سپهری
گل بود و می شکفت بر امواج آب ماه
می بود و مستی آور
مثل شراب ماه
شبهای لاجوردی
بر پرنیان ابر
همراه لای لای خموش ستاره ها
می شد چراغ رهگذر دشت خواب ماه
روزی پرنده ای
با بال آهنین و نفس های آتشین
برخاست از زمین
آورد بالهای گران را به اهتزاز
چرخید بر فراز
پرواز کرد تا لب ایوان آفتاب
آمد به زیر سایه بال عقاب ماه
اینک زنی است آنجا
عریان و اشکبار
غارت شده به بستر آشفته شرمسار
غمگین نشسته خسته و خرد و خراب ماه
داوودی در شب سپید هزار پر
سر بر نمی کند به سلام ستاره ها
برگرد خویش هاله ای از آه بسته است
تا روی خود نهان کند از آفتاب ماه
از قعر این غبار
من بانگ می زنم
کای شبچراغ مهر
ما با سیاهکاری شب خو نمی کنیم
مسپارمان به ظلمت جاوید
هرگز زمین مباد
از دولت نگاه تو نومید
نوری به ما ببخش
بر ما دوباره از سر رحمت بتاب ماه


نظرات () لینک مطلب